بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

156

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و فتنه‌ها ساكن ( و دلهاى « 1 » ) رعايا مطمئن گردد « 2 » ، و فراغ خاطر « 3 » و صلاح احوال جوانب را « 4 » شامل شود ، اين دوست در مقام انتظار است تا اين معنى « 5 » مجلس رفيع ( زاده الله رفعة « 6 » ) بسمع اخلاص و دوستى اصغا فرمايد ، و اثرى مرضى كه به مقصود مفضى باشد درين باب باظهار رساند ، و سعى مشكور كه منت آن « 7 » ابد الدهر مذكور ماند تقديم فرمايد ، تا عقد اعتقاد مبرم‌تر و قاعدهء اتحاد محكمتر شود ، و روزنامهء دوستى بذكر آن مورّخ گردد ، و بمنت « 8 » و محمدت فراوان « 9 » پيوندد ، زندگانى مجلس رفيع در مزيد كامرانى و حصول اغراض و امّانى هزار « 10 » سال باد . « 11 » هم به دو نبشته مىآيد از در سرخس در محرم سنهء ثمان و سبعين زندگانى مجلس رفيع در استحكام دعايم دولت و استثبات عزايم قدرت ( و انتظام سلك پادشاهى و نفاذ اوامر و نواهى « 12 » ) فراوان سال باد ، جناب بزرگوار بوفود « 13 » اقبال مأنوس و كمال جلال از بيم زوال محروس ، و ايزد عز اسمه حارس و نصير « 14 » و حافظ و ظهير ، انه على ذلك قدير . چون موارد مصافات « 15 » از شوايب مباينت ( مصفى و مبراست « 16 » ) و موايد موالات باقداح مخالصت گوارنده و مهنا و شرط فرط اتحاد مستمر و اساس صفاء اعتقاد مستقر ، از اطناب شرح آرزومندى و بيان نيازمندى - كه در صدور مكاتبات و اثناى مخاطبات به سمت تكلف موسوم است و وصمت ابتدال « 17 » آن معلوم دست فرسود « 18 » قلم عوام و پايمال قدم افهام شده است - اجتناب نمودن « 19 » و در وظايف ( ثنا و دعا « 20 » ) افزودن بمنهج عقل و جادهء « 21 » خرد نزديكتر ، چه چون امداد يگانگى

--> ( 1 ) گردد و دل . ( 2 ) سا . ( 3 ) خواطر . ( 4 ) جوانب . ( 5 ) معنى را . ( 6 ) زاد اللّه رفعة . ( 7 ) سا . ( 8 ) و منت . ( 9 ) ضا ، بر آن . ( 10 ) هزاران . ( 11 ) عنوان نامه در نسخهء پاريس چنين است : اين رساله هم بغياث الدين ملك غور نوشته مىآيد هم بر آن تاريخ . ( 12 ) و نفاذ اوامر و نواهى و انتظام سلك پادشاهى . ( 13 ) بوفور . ( 14 ) و ناصر . ( 15 ) مضافات . ( 16 ) و مصفاى سزاست . ( 17 ) ظ ، ابتذال . ( 18 ) و دست فرسود . ( 19 ) نموده است . ( 20 ) دعا و ثنا . ( 21 ) و چارهء .